سام سام، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 15 روز سن داره

پسر یکی یه دونه ی ما

برنده شدیم

قربون پسر گلم بشم که تو مسابقه بابایی دوست دارم برنده شده. عزیزم یه مسابقه ای به خاطر روز پدر ،سایت نی نی وبلاگ گذاشته بود که ما هم شرکت کردیم و خداروشکر برنده شدیم.جایزش هم اینکه هفته بعد به مدت 1 هفته عکس خوشگلت تو ویترین نی نی وبلاگ نمایش داده میشه و در رسانه کودک نیز در قسمت وبلاگستان مطلب مورد نظر درج شده. پسر گلم امیدوارم در همه مراحل زندگیت موفق باشی و همیشه باعث سربلندی ما باشی.ما که با این چیزای کوچولو انقدر خوشحال میشیم پس واسه دکتر شدنت ببین چه ذوقی میزنیم و خوشحال میشیم. من همیشه میگم قراره پسرم دکتر بشه (ترجیحا دندونپزشک) بعضی وقت ها هم آقای دکتر صدات میکنم دایی هات هم وقتی زنگ میزنن میگن حال آقای دکت...
23 خرداد 1391

بابایی دوست دارم

از زبان سام: بابایی امسال به خاطر حضور من ،شما پدر شدین ،روزتون مبارک. بابایی من هنوز خیلی کوچولوام واسه همین نمیتونم یه جمله قشنگ در وصف شما بگم ولی ببینین چه قدر دوستون دارم که تو سن 6 ماهگی تونستم بگم بابا.  با یک کلیک روی این مربع سبز رنگ میتونید صدای سام رو بشنوید: کد آهنگ   ...
15 خرداد 1391

عکس های حرم امام رضا

عزیزم اینجا نشستی روی قبر و به اسم عمو محمد نگاه میکنی. اینم جمعه هفته پیشه که از خونه آقاجون هممون با هم اومدیم حرم و رفتیم سر قبر عمو محمد فاتحه خوندیم. این عکس ها هم عکسهای این چند روزه که وقتی رفتیم حرم ازت گرفتم. راستی پسرم این لباس طوسی که تنته، مامان جون واست خریده.وقتی تازه شروع کرده بودی به غذاخوردن به مناسبت غذاخوردنت خریده بود. ...
4 خرداد 1391

چند سطری برای سام

عزیزم ببخش چند روزه نتونستم وبلاگت رو آپدیت کنم آخه نه وقتشو داشتم و نه حالشو داشتم. این چند روز رو سرگرم مراسم عزاداری بودیم تو هم به همه انرژی می دادی هر کی تو رو میدید کمی از غصه و ناراحتیش کم میشد حتی زن عمو که روز اول دیدن تو واسش خیلی سخت بود بعدش با بغل کردن تو دلش آروم میشد.آناجون و باباجونی هم اومده بودن ولی بعد از اتمام مراسم دیگه رفتن تا شب هفتم اینجا بودن دیروز رفتن. نفس مامان اگه این روزها کمتر به وبلاگت سر میزنم منو ببخش فعلا حوصله وبلاگ ندارم. از همه دوستانی که پیام تسلیت فرستادن و همدردی کردن تشکر میکنم شرمنده که بدون جواب پیام هاتون رو تایید کردم.
11 ارديبهشت 1391

تسلیت

عزیزم میدونی این نظر ها رو کی تو وبلاگت نوشته؟! ( باسلام وخسته نباشید به شما پدر و مادر مهربان که این سایت را راه انداختید من دعا میکنم که عاقبت بخیر شودوخیرو برکت باشد برای شما پسر خوشگل عمو که دلم براش تنگ شده چشم نخوره انشاء... نظر نمی خواهد خوشگل خوشگلها نفس نفسها جگر جیگرها@عاقب بخیر بشه.ازبالای ما ببوسش هفت وهشت تاB نگارجان تولد ت مبارک.انشاااااااااآله 120ساله شوی مثل فرشته ها معصوم وپاک و زیباست عزیز دل انشاء.... کربلا رفتیم برای عاقبت بخیر شدنش دعا میکنیم با عرض سلام وشادباش به شماوخانواده محترمتان.بادیدن این عکس هادلتنگی مابیشترشد.جایتان بسیارخالی است ازدورلپهایش رامی بوسیم.به امید دیدارزودتر.بای ی ی ی ی ی ...
4 ارديبهشت 1391

5 ماهگی سام

سامی کوچولوی من ببخش که این ماه واست کیک درست نکردم و دکتر هم دیرتر بردمت.آخه 16 فروردین که 5 ماهگیت تموم میشد تبریز بودیم و میخواستم برگردم مشهد و پیش دکتر خودت ببرمت ، دکتر خودت هم زودتر از 30 فروردین وقت نداشت .واسه همین 30 فروردین که 5 ماه و 14 روزت بود من و بابایی بردیمت دکتر. خداروشکر همه چی نرمال و خوب بود وزنت 8200 و قدت هم 67 شده بود عزیز دل مامان.قربونت بشم الهی دوست دارم زیاد تا نمیدونم چرا هرچقدر خانم دکتر باهات حرف زد اصلا بهش نخندیدی با اینکه بچه خوش خنده رویی هستی و به همه میخندی و دل همه رو میبری.خانم دکتر فکر کرد تو همیشه اینجوری هستی ولی من زود گفتم که تو خیلی بچه خوب وخوش اخلاقی هستی.دفعه دیگه که پیشش رفتیم یادت باش...
2 ارديبهشت 1391